تبليغاتX
answer-me- please
سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه ......

من تک مدیر این وبلاگ از اونجایی که امسال پیش دانشگاهی هستم و کسی را برای همکاری پیدا نکردم که مطالبم رو ادامه بده همینجا (در حالی که وقت زیادی از تاسیس این وبلاگ نمی گذره ) اعلام می کنم به خاطر پدیده وحشتناک و غولی به نام کنکور در این وبلاگ هم تخته شد.....

متاسفم برای طرفدارای این وبلاگ و همچنین اینکه یک وبلاگ از وبلاگهایی که هدفشون طرفداری از آقای پورسرخه کم میشه

برای هر روز تا یک سال دیگه براتون آرزوی موفقیت میکنم

گرچه سخته

ولی خدانگهدار

 | 

من سریال وفا رو خیلی دوست داشتم و بیشتر از اون به پوریا پورسرخ علاقمند شده بودم.....

قرار شد با خاله اینا بریم نمایشگاه کتاب . یه ذره طول کشید تا همدیگه رو پیدا کردیم و داخل شدیم

همین که داخل شدیم پشت بلند گو اعلام کردند: مهمان امروز نمایشگاه کتاب

چشمامو بستم و با خودم گفتم: تروخدا پوریا پورسرخ....خواهشا پوریا پورسرخ

-....جناب آقای

- تروخدا ...تروخدا پوریا پورسرخ

-دکتر......

خواهش می کنم پوریا پورسرخ

آخر سر اعلام کرد: محمدی

من که دیگه داشتم از حرص می ترکیدم

 دقیقا روبرویمون غرفه مطبوعات بود......

به بقیه گفتم: از همین اول شروع کنیم تا به غرفه های دیگه برسیم....

ولی دختر خاله ام از وقتی که دانشگاه آزاد کاشان رشته مهندسی کامپیوتر قبول شده بود خیلی جو گیر شده بود گفت: نه .... بیاین اول بریم غرفه کتب  دانشگاهی من کتابامو بخرم..... بعد.....

آخه شاید وقت نشه .....

قبول کردیم... آخه دیگه برای من فرقی نمی کرد.....

تقریبا یک ساعت توی غرفه های گشتیم و بالاخره رسیدیم به غرفه مطبوعات....

من قایمکی رفتم قسمت مطبوعات سینمایی گفتم : آقا ببخشید پوستر پوریا پورسرخ دارین؟

گفت: نه ولی اگه یک ساعت پیش میومدی خودش اینجا بود.....

من در حال انفجار بودم و همچنین خیلی بغض کرده بودم......

هرکی هر سوالی از من می پرسید یا با جملات کوتاه جواب می دادم یا با سر....

می ترسیدم بغضم بترکه....

یهو دختر خاله ام که متوجه ناراحتی من شده بود پرسید: زهره چی شده؟

گفتم هیچی

به خواهرم گفت: زهرا، زهره چه ش شده؟

خواهرم گفت بابا هیچی پوریا پورسرخ همون موقع که این میگفت بریم غرفه مطبوعات اونجا بوده این اونو ندیده.....

دختر خاله ام که به نظرش این اتفاق موضوع مهمی نبوده قه قه زد زیر خنده منم که اونو باعث این اتفاق می دونستم با غضب بهش نگاه کردم و یه دفعه بغضم ترکید.....

دیگه تا یه هفته من خواب و خوراک نداشتم...

تا سه چهار شب بعد خوابم نبرد ولی بعدش که از شدت بی خوابی سردرد گرفته بودم منو به زور انداختند توی اتاقم و گفتند برو بخواب ، همش خواب پوریا پورسرخ رو میدیدم.....

ولی الانم که حدودا یک سال و خرده ای گذشته یاد این خاطره می افتم دیوونه میشم.....

  

فیلم سینمایی مهمان

فیلم سینمایی مهمان

 

 

الآن شما هم دارین بحال من گریه میکنین نه؟

موفق باشید

 

نظر یادتون نره

 | 

بازم سلام

این چند روزه به خودم گفتم تا می تونم بنویسم تا وقتی که فرصت سر خاروندن هم نداشتم وبلاگ خالی نمونه......

همونطوری که فقط سه نفر توی این دنیا می دونستند (خودم و خدا و یکی از دوستان) قراره این وبلاگ پوریا پورسرخ محور باشه ولی بازم میگم طبق تیتر اولین نوشته ای که توی وبلاگ گذاشتم طول میکشه تا مخاطباشو پیدا کنه.............

 

 

خوب چون قراره این وبلاگ پوریا پورسرخ محور باشه از آخرین فیلمی که ایشون بازی کردن به اسم «روز سوم» که بهترین فیلم جشنواره فجر در 4 رشته و کاندیدای 12 سیمرغ بوده شروع می کنم

باران کوثری هم به خاطر این فیلم (و شاید بیشتر به خاطر خون بازی) بهترین بازیگر زن جشنواره شد.........

پوریا پورسرخ هم کاندیدای بهترین بازیگر مرد شد ولی خوب نظر داورا این بود که بهرام رادان بخاطر «علی سنتوری» باید بهترین بازیگر مرد جشنواره باشد

حامد بهداد هم در این فیلم نقش یک عراقی را بازی می کند که به باران کوثری علاقمند است ......... (و به خاطر این نقش هم بهترین بازیگر نقش مکمل مرد می شود.)

تا اینجای قضیه رو خودمون کم و بیش می دونستیم......

توی روزنامه و مجله هم خوندیم که قضیه از چه قراره.........

یه چیز جالب اینکه این داستان برگرفته از واقیعت بوده ولی این جماعت توی فیلمنامه خدا  یه ذره دست بردند......

چون همه افرادی که با رضا میرن سمیره رو نجات بدن زنده از این مهلکه زنده بیرون میان

توی صحنه های اول دختری رو نشون میده که به برادرش التماس میکنه: رضا تروخدا منو بکش تا دست عراقی ها نیفتم.....

ولی رضا قبول نمیکنه

اگه وقت اینقدر کمه که راهی برای فرار نیست رضا چطوری وقت میکنه که یک قبر مانند برای سمیره توی باغچه بکنه که اون دست عراقی ها نیفته.........

بعد از اون سمیره رو توی اونجا تقریبا دفن میکنه ..........

یه اتفاقاتی میفته که بهتره خودتون ببینید....

ولی آخرای فیلم وقتی روز سوم سمیره از اون جا در میاد درست همان موقع یک عراقی یه صدایی میشنوه و میگرده سمیره رو پیدا می کنه.... یا همون لحظه که سرباز عراقی قصد کشتن سمیره رو داشته فوءاد (حامد بهداد) بعد از سه روز فکر کردن تازه میفهمه که سمیره هنوز توی خونه است.... یا فقط 5 دقیقه بعد رضا و دوستانش می رسند که سمیره رو نجات بدن....

یا فوءاد هنوز به عشق یک طرفه خودش پایبنده و بعد از اون همه دری وری که سمیره بارش میکنه باز هم وقتی سمیره می خواد بره پیش رضا اونو نمی کشه یا حتی تیر هم توی اون یکی پاش نمیزنه که سمیره نتونه بره

یا اینکه برزو ارجمند بعد از اون همه بلایی که رضا سر خواهرش میاره بعد از فهمیدن ماجرای سمیره دلش نرم میشه و دست از کشتن رضا بر می داره و حاضر میشه که به رضا کمک کنه تا سمیره رو نجات بده

یا صحنه ای که این گروه با آر پی جی تانک ها رو  یکی پس از دیگری نابود می کنند و همه می تونن صحیح و سالم توی اون کانال جمع بشن و وصیت هاشون رو بگن........

 

 

البته اگه می خواین از فیلم لذت ببرین بدون توجه به این ایرادها برید داخل فیلم و با تمام احساس این فیلم رو دنبال کنید تا غیرت و عشق یک برادر به خواهرش رو بفهمید

من بعد از روز سوم حتی به برادرام تو نمیگم

اونا که مخالف سرسخت پوریا پورسرخ و فیلماش هستند (من اونقدر همیشه ابراز احساسات کردم که ناراحت شدند.) قراره یک بار دیگه با هم بریم روز سوم رو ببینیم.....

جالب اینه که من اگه خیلی بیشتر به حسام نواب صفوی ، فرزاد فرزین ، محمد رضا گلزار یا هر پسر دیگه ای ابراز احساسات کنم اینقدر ناراحت نمیشن که وقتی اسم پوریا پورسرخ رو میارم......

موفق باشید

نظر یادتون نره

 

 | 

سلام........

من یه وبلاگ نویس بودم.... یادش بخیر

از وقتی که تصمیم گرفتم کاملا کنکوری درس بخونم گذاشتمش کنار

ولی الان دنبال یه پایه هستم که وقتی خودم سرم شلوغه اون بیاد آپ کنه هرکی اعلام آمادگی میکنه بسم الله.....

دیگه حتی نوشته های هم سن و سالای خودمم برام جذابیت نداره....

خیلی حرفا تو ذهنم چرخ میزنه ولی از وقتی که وبلاگ نویسی رو گذاشتم کنار همشونو توی دل خودم نگه می دارم.....

میدونید... این جامعه رو روح سستی و رخوت احاطه کرده....هیچ توجه کردین الان هیچ برنامه ی طنزی هم نمیتونه مردم رو حداقل یه لبخند مهمون کنه؟

میبینید مردم همش گوش به زنگن که بنزین چی شد؟

سهمیه بندی کی شروع شد؟

خدا میدونه کی می خواد تموم بشه

من نمیدونم واقعا دلم برای اونایی که خرج خونوادشونو با یک موتور میدن میسوزه ....آخه روزی یک لیتر بنزین کافیه؟

قبلا می گفتن اگه می خوای بر مردم حکومت کنی اونا رو سیر نگهدار و از علم و دانش منع کن

حالا مردم گرسنه اند طوری که به خاطر یه لقمه نون دیگه به حلال حرومیش کار ندارن فقط سیر بشن

الان هم ایران خودرو ماشین تولید میکنه بدون کپسول گاز............ما که چهارمین کش.ر نفت خیز جهانیم چرا باید 40% بنزین کشور از خارج وارد بشه......

چرا ما فقط باید یک پالایشگاه داشته باشیم که اون هم فقط بتونه 60% بنزین ما رو تامین کنه

میگن چرا ما زیاد بنزین مصرف میکنیم............

آخه مگه همه چیز رو میزون کردن که حالا خون مردم رو با کارت هوشمند سوخت میکنن توی شیشه؟

هیچ میدونید توی تبریز چی شده؟
1500 نفر از مردم تبریز کارتهای هوشمند خودشون رو جمع کردن و آتیش زدن
میدونید واسه گرفتن کارت هوشمند دوباره باید 10000 تومان بپردازن؟

این یعنی الان 15000000 تومان هوتوتو.............. کجا رفت؟

روش جدید تجارت به جای قاچاق بنزین

پیرها زهر هلاهل خورده اند                 عشق ورزان مهر باطل خورده اند

بازهم بحث عقیل و مر تضی ست         آهن تفتیده مولا کجاست؟

خوب اگه نمیتونید جلوشونو بگیرید باید یه فکر دیگه کرد...

فروغ فرخزاد میگه:

با این گروه زاهد ظاهر ساز

دانم که این جدال نه آسانست

شهر من و تو طفلک شیرینم

دیریست که آشیانه شیطانست

به خاطر عده ای (خدا وکیلی معدود هم نیستن ها !) که به کشور خودشون خیانت میکنن و بنزین رو قاچاق میکنن....
میدونی که هنوز کارت هوشمند کاملا وارد بازر نشده قلابی هاش دست مردم می چرخید
یا میدونی توی بهارستان هر کارت هوشمند رو 5000 تومان می فروشن....
حداقل از موقعی که طرف کارتشو گم میکنه تا کارت جدید به دستش برسه یک هفته طول میکشه و این طوری میتونن همون قاچاقچی ها که میگن باهاشون مبارزه شده چقدر بنزین بدزدن؟
حالا باز هم میگی پلیسا خوبن؟
بازم میگی کارشون خوب و بدون نقصه؟

یه راه حل بهتر......

به جای اینکه پژو GLX رو بفروشند 12000000 خوب ارزونترش کنند.... الان لامبورگینی توی بقیه نقاط دنیا 12000 دلاره هر 100 کیلومتر هم 7 تا می سوزونه ........هوای پاک ............مصرف کم......مردم راضی..........

به هر حال دیشب (یعنی دقیقا5/4/86) 38 پمپ بنزین از حدود 60پمپ بنزین تهران به آتش کشیده شد. برای اطلاعات بیشتر به عکس های خبرگزاری  رویترز  مراجعه کنید...

دیشب این مردم اونقدر عصبانی بودن که نیروهای یگان ویژه نیروی انتظامی رو گرفته بودند.
باتوم به دست.....
کلاهای اونا رو هم که گذاشته بودن رو سرشون هیچی نشه
گاز اشک آور یگان ویژه پلیس رو علیه خود پلیسا استفاده می کردن...
باید می دیدید که خودشون از ترس یه قدم جلو نمی ذاشتن ولی به سربازهاشون می گفتن یا میری جلوی این اراذل رو میگیری یا 1 ماه اضافه خدمت می زنم واست.....

آخرشم با این همه تبلیغ جمع آوری ارذل وقتی جایگاههای بنزن آتیش گرفت و حتی یگان ویژه پلیس هم نتونست کاری بکنه کار به اسلحه متوسل شدند و چند تا تیر توی پای این اراذل زدند....

این بود جمع آوری اراذل اوباش از مناطق تهران؟

در صفوف ایستاده بر نماز                        ابن ملجم ها فراوانند باز

.

.

.

.

منتظر نظرت قشنگتونم.............

تازه همکار هم می خوام.............

 

 | 
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_007 template name : Digital Classic

answer-me

زهره

http://answer-me.blogfa.com

answer-me- please

Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Free rtl Blog Templates Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt